عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 71

طبقات الصوفية ( فارسي )

را مىنماياند : « در بو سعيد خراز ريزگكى لنگى درمىبايست كه كسى بازو نمىتواند رفت ، و در واسطى ريزگكى رحمت مىبايست و در جنيد ريزگكى تيزى درمىبايست كه وى علمى بود » 21 . در ديگران ، واسطى و جنيد ، ريزگكى رحمت و تيزى مىبايست وجود داشته باشد كه نداشت ؛ ولى از ابو سعيد خراز بايد چيزى كاسته مىشد تا ديگران با او بتوانند رفت . در واقع در اينجا سخن از كمال است كه به تعبيرى همان غايتش مىتوان ناميد و ميان كمال و نقص تفاوت بيشتر از زمين تا آسمان است . رويم رويم چنان كه از بررسى احوال او برمىآيد وكيل قاضى بود و خداوند چهار بالش و احتشام ؛ و از نظر خواجه عبد اللّه سيدى بود تلبيسى كه در حجاب توانگرى و مهترى پنهان شده بود 22 . همين تلبيس و چهار و بالش و احتشام سبب شده بود كه جنيد ، بو عمر و زجاج را رخصت ديدار با رويم ندهد تا مبادا حالت ظاهر آن موجب گمراهى اين شود 23 . چنان كه همين حال براى كس ديگرى كه پيش رويم آمده بود و تلبيس رويم از نظر او پوشيده مانده بود و نمىتوانست چهرهء واقعى او را از پس نقاب ظاهر ببيند و با انكار از رويم درباره احتشام او پرسيده بود و رويم در جواب او گفته بود « بدان مىآريم كه تا پاىتاوه در سر بندم و به بازار برآيم و باك ندارم » 24 ولى بو عمرو زجاج بىدستورى جنيد به ديدار رويم رفت و او را در آن احتشام و بزرگى مقام ديد . جنيد از رفتن او آگاه شد و از وى چگونگى دريافت او را از رويم پرسيد . جواب چيزى بود كه جنيد را شادمان كرد . پير هرات نيز به هنگام رفتن به مجلس وعظ و خطابه و تذكير ، جلال و شكوه ظاهرى را رعايت مىكرد ولى در خانقاه و در جمع صوفيان يكى از آنان بود و درخورد و نوش و لباس تفاوتى ميان او و ديگران ديده نمىشد . او خود در جاى ديگر در مورد اين‌گونه رفتارها نظر خويش را بيان كرده است : « مشايخ آن مه‌اند كه ظاهر ايشان چون ظاهر عام بود و باطن چون باطن خاص كه شريعت بر تن است